تبليغاتX
:: اللهم عجل لولیک الفرج ::  

در مورد حضرت مهدی(عج)



 

ای غائب از نظر که شدی همنشین دل

                                       می گویمت دعا و ثنا می فرستمت

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:26 توسط حسین زنگنه |

اتل متل یه بابا٬دلیر و زار و بیمار٬اتل متل یه مادر ٬یه مادر فداکار

اتل متل بچه ها٬که اونارو دوست دارن٬آخه غیر اون دوتا٬هیچ کسی رو ندارن

مامان بابارو می خواد٬بابا عاشق اونه٬به غیر بعضی وقتا٬بابا چه مهربونه

وقتی که از درد سر٬دست می ذاره رو گیجگاش٬اون بابای مهربون...

غیرخدا و مادر٬هیچ کسی رو نداره٬اون وقتی که باباجون ٬موجی میشه دوباره

دویدم و دویدم٬سر کوچه رسیدم٬بند دلم پاره شد٬از اون چیزی که دیدم
سلام ممنون که سرزدی اگر تبادل لینک می کنی خبرم کن.عالی بود

ارسالی توسط: الهام

+نوشته شده درسه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 18:50 توسط حسین زنگنه |

باز باران، با ترانه...

رعد

باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

یادم آید كربلا را

دشت پر شور و نوا را

گردش یك روز غمگین      

گرم و خونین

لرزش طفلان نالان

زیر تیغ و نیزه ها را

باز باران با صدای گریه های كودكانه

از فراز گونه های زرد و عطشان

با گهرهای فراوان

می چكد از چشم طفلان پریشان

پشت نخلستان نشسته

رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی

چشم در چشمان هم آرام و سنگین

می چكد آهسته از چشمان سقا

بر لب این رود پیچان       

باز باران

باز باران با ترانه

آید از چشمان مردی خسته جان

هیهات بر لب

از عطش در تاب و در تب

نرم نرمك می چكد این قطره ها روی لب 

شش ماهه طفلی    

رو به پایان

مرد محزون

دست پر خون می فشاند

از گلوی نازك شش ماهه

بر لب های خشك آسمان با چشم گریان                

باز باران

باز هم اینجا عطش

آتش شراره

جسمها افتاده بی سر پاره پاره

می چكد از گوشها باران خون و كودكان بی گوشواره

شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان

وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان

دستها آماده شلاق و سیلی

چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلی

دراین صحرای سوزان

می دود طفلی سه ساله             

پر زناله

پای خسته

دلشكسته

روبرو بر نیزه ها خورشید تابان

می چكد از نوك سرخ نیزه ها

بر خاك سوزان          

باز باران باز باران      

قطره قطره می چكد از چوب محمل 

خاك‌های چادر زینب به آرامی شود گل

می رود این كاروان منزل به منزل

می شود از هر طرف این كاروان هم  سنگ باران

آری آری     

باز سنگ و باز باران

آری آری     

تا نگیرد شعله ها در دل زبانه

تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه

تا نبیند كودكی لب تشنه اینجا اشك ساقی

بر فراز خیمه برگونه ها

بر مشك ساقی

كاش می بارید باران

                                                                                                      علی اصغر كوهكن

+نوشته شده درجمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 18:58 توسط حسین زنگنه |

به فریاد قسم و به سوگنامه دل

زخمی‌ام و خسته

نه دل ماند و نه دلدار

چشمم چنان مست باریدن است که گیوه‌هایم در گل مانده

زبانم به شن نشسته

و دستانم در باتلاق زندگی فرو رفته و معذور از نوشتن‏

بگویید کجایند آدمیان و پیغمبران و امامان

آنان پاک بودند و استوار

آنان به درد دنیا خم نمی‌شدند

در چشمشان دنیا حقیر بود و پست

آری همین پست دنیا زهر بر آنان داد

سرشان بر نیزه هدیه داد و میخ در بر سینه‌شان کوبید

پستی دنیا تیغ بر فرق فرود آورد و گوشواره از گوش کشید

و این دنیای پست است که عشق را گریزان کرد و بشر را خودنما

حرمت را برچید و غیرت را خرد کرد

شرف را بر باد داد و حیا را تکه تکه کرد

این دنیای پست است که انسانیت را سر برید

از تبیان

+نوشته شده درجمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 18:54 توسط حسین زنگنه |